یکی از پرسش‌های جدی درباره بخشی از جریان نواندیشی دینی در شیراز این است: این جریان اساساً در برابر کدام باطل ایستاده است؟ چرا هرچه مسائل به حوزه‌های انتزاعی و نظری مربوط می‌شود، زبان‌ و قلم پررنگ‌تر است؛ اما وقتی پای طاغوت، استکبار، سلطه فرهنگی و جنگ وجودی میان اسلام و طاغوت به میان می‌آید، […]

یکی از پرسش‌های جدی درباره بخشی از جریان نواندیشی دینی در شیراز این است: این جریان اساساً در برابر کدام باطل ایستاده است؟ چرا هرچه مسائل به حوزه‌های انتزاعی و نظری مربوط می‌شود، زبان‌ و قلم پررنگ‌تر است؛ اما وقتی پای طاغوت، استکبار، سلطه فرهنگی و جنگ وجودی میان اسلام و طاغوت به میان می‌آید، صدایی رساتر از انفعال به گوش نمی‌رسد!

امروز جهان اسلام در متن یک رویارویی وجودی تمام عیار قرار دارد؛ از فلسطین و لبنان و ایران و یمن تا جنگ روایت‌ها، تحمیل سبک زندگی، و تلاش نظام سلطه برای تهی‌کردن جوامع از هویت دینی…
در چنین شرایطی، علمای دین نمی‌توانند نسبت به طاغوت بی‌طرف بمانند و دین را صرفاً به مجموعه‌ای از مباحث اخلاقی و فردی تقلیل دهند!

عجیب آنجاست که گاه همان جریانی که برای آزادی و کرامت انسان نظریه‌پردازی می‌کند، در برابر نظامی که دهه‌هاست با جنگ، تحریم، ترور و کشتار،
اراده ملت‌های مستقل را هدف گرفته، موضعی درخور نمی‌گیرد؛ اما اگر مؤمنی درباره حجاب، عفاف یا سلامت فرهنگی جامعه مطالبه‌ای داشته باشد، ناگهان ادبیات حقوق فردی و آزادی انتخاب به میدان می‌آید!

این دوگانگی را نمی‌توان با عنوان نواندیشی دینی پوشاند. دین منهای مبارزه با طاغوت، در منطق قرآن، تصویری ناقص از دین است. پیامبران آمده‌اند تا انسان را از عبودیت طاغوت به عبودیت خدا منتقل کنند؛ نه اینکه میان حق و باطل، در بزنگاه‌های تاریخی، موضعی خنثی و توجیه‌گر اتخاذ کنند.

تحریریه احوال حوزه

 

  • نویسنده : تحریریه احوال حوزه