در روزگاری که دشمنان اپستینی، اساس اسلام و هویت شیعی را هدف گرفتهاند، انتظار میرود نخبگان حوزوی در صف نخست تبیین قرار داشته باشند. با این حال، همچنان شاهد حضور و فعالیت برخی عمامهبهسرهای روشنفکری هستیم که گویا نسبت به این نبرد هویتی کاملا بیاعتنا هستند و تمام همت خود را صرف تدریس قرائتی حداقلی و سکولار از دین کردهاند!
مسئله صرفاً یک اختلاف نظر در فهم دین نیست؛ بلکه نوعی مواجهه با واقعیتهای اجتماعی و تمدنی است. بخشی از این جریان، نه در حاشیه، بلکه در متن دانشگاهها و مراکز علمی حضور دارد و از تریبونهای رسمی برخوردار است، اما در برابر حوادث بزرگ و تعیینکننده، از جمله شهادت امام خامنهای، فرماندهان بزرگ کشور، نیروهای مدافع امنیت و مردم بیگناه، سکوتی تأملبرانگیز اختیار میکند؛ سکوتی که با حجم حساسیت آنان نسبت به بسیاری از موضوعات فرعی و حاشیهای تناسبی ندارد!
ریشه این سکوت را باید در نوعی تلقی خاص از دین جستوجو کرد؛ تلقیای که دین را عمدتاً به حوزه تجربه فردی، اخلاق شخصی و معنویت خصوصی محدود میکند و نسبت آن را با هویت جمعی، مقاومت فرهنگی، دفاع از جامعه دینی و مواجهه با تهدیدهای بیرونی به حداقل میرساند.
در چنین چارچوبی، طبیعی است که حمله به یک ملت، ترور شخصیتهای اثرگذار یا هجمه به بنیانهای هویتی جامعه، موضوعی در حاشیه تلقی شود؛ زیرا اساساً دین در این قرائت، مأموریتی برای حضور فعال در این عرصهها ندارد!
از همین رو، تقلیل دین و اخلاق به ساحت فردی را باید مهمترین خروجی این رویکرد دانست. حال آنکه اخلاق دینی تنها به تنظیم روابط فردی محدود نمیشود؛ بلکه مسئولیتپذیری در برابر حقیقت، حساسیت نسبت به سرنوشت جامعه و واکنش به ظلم و تجاوز را نیز در بر میگیرد. سکوت در برابر رخدادی نظیر جنگ تحمیلی اخیر، هر نامی که داشته باشد، به دشواری میتواند نشانهای از تعهدِ اخلاقی و مسئولیتِ دینی تلقی شود.
✍️ محمدجواد ابراهیمزاده












